Khamenei is a threat for the world
بمب گوگلی “Khamenei is a threat for the world” به سرعت درحال گسترش است.شما نیز کمک کنید.کافی است شما این جمله را یک جایی در وب سایت خود یا توییتر / دیگ / فرندفید/ فیس بوک خود کپی کنید
Khamenei is a threat for the world
بمب گوگلی “Khamenei is a threat for the world” به سرعت درحال گسترش است.شما نیز کمک کنید.کافی است شما این جمله را یک جایی در وب سایت خود یا توییتر / دیگ / فرندفید/ فیس بوک خود کپی کنید
ممنوع است آقا ممنوع….
نميدونم مشكل از ما است كه هر كاري ميخواهيم بكنيم جديداً ممنوع شده يا كلاً مجاز هاي زندگي كمرنگ شدهاند.
اين خيابان از امروز ممنوع. اون يكي كوچه هم از امروز ممنوع
اگر از برف و سرما داري يخ ميزني … كار را پيچاندن ممنوع
بروي در خيابان فكر كني كه امني و چهار تا نره غول نميان پرتت كنند تو وَن و ببرنت وزرا ممنوع
فكر اينكه مديرت ازت حمايت ميكند ممنوع
دلبستن به آدم ها ممنوع
زيادي با خودت خلوت كردن ممنوع
قيافه ناراحت بين دوست ها گرفتن ممنوع
فكر كردن به آدم هايي كه تو زندگيت بودن ممنوع
كل كل با مامان و بابا ممنوع
براي دل خودت پول خرج كردن ممنوع
رو حرف خيلي ها حساب كردن ممنوع
براي زندگيت شعار گذاشتن ممنوع
جواب دادن تلفن بدون اينكه بعدش جواب پس بدي كه كي بوده ممنوع
دلبستگي به دنياي مجازي ممنوع
اگر تو خيابون يكي اذيتت كرد ، جوابش رو دادن ممنوع
بيرون ريختن هر چيز كه تو دلت است ممنوع
حرفت رو بدون اينكه فكر كني طرفت دلخور مي شود زدن ممنوع
ماسك ابلهانة روي صورتت رو برداشتن و خودت بودن ممنوع
ديدن خيلي چيز ها ممنوع
شنيدن خيلي حرف ها ممنوع
نفس كشيدن ممنوع
نفس نكشيدن هم ممنوع
آقا زندگي ممنوع است ممنوع
با من کنون چه نشستنها ، خاموشیها
با تو کنون چه فراموشیهاست
چه کسی می خواهد
من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد
من اگر ما نشویم ، تنهایم
تو اگر ما نشوی
خویشتنی
از کجا که من و تو
شور یکپارچگی را در شرق
باز برپا نکنیم
از کجا که من و تو
مشت رسوایان را وا نکنیم
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد ؟
چه کسی با دشمن بستیزد ؟
چه کسی
پنجه در پنجه هر دشمن دون
آویزد
دشتها نام تو را می گویند
کوهها شعر مرا می خوانند
کوه باید شد و ماند
رود باید شد و رفت
دشت باید شد و خواند
در من این جلوه ی اندوه ز چیست ؟
در تو این قصه ی پرهیز که چه ؟
در من این شعله ی عصیان نیاز
در تو دمسردی پاییز که چه ؟
حرف را باید زد
درد را باید گفت
سخن از مهر من و جور تو نیست
سخن از تو
متلاشی شدن دوستی است
و عبث بودن پندار سرورآور مهر
آشنایی با شور ؟
و جدایی با درد ؟
و نشستن در بهت فراموشی
یا غرق غرور ؟
سینه ام اینه ای ست
با غباری از غم
تو به لبخندی از این اینه بزدای غبار
آشیان تهی دست مرا
مرغ دستان تو پر می سازند
آه مگذار ، که دستان من آن
اعتمادی که به دستان تو دارد به فراموشیها بسپارد
آه مگذار که مرغان سپید دستت
دست پر مهر مرا سرد و تهی بگذارد
من چه می گویم ، آه
با تو کنون چه فراموشیها
با من کنون چه نشستها ، خاموشیهاست
تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فرانموشی من
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند
ما هی تو ذهنمون حرف ميزنيم، ميايم اينجا بگيمشون، ميبينيم بيات شده… دوباره ميريم تا دفعه بعد. اينه که خيلی وقته يبس شديم
خداييش نوشتن اين تو خيلی فاز ميده بهم، ولی نوشتن اين چيزايی که من مينوسم، صرفاً در لحظه کيف ميده. جدّاً اگه بخوام جدا کنم، شايد مجموعاً سه تا پست داشته باشم که دير و زود نوشته شدنشون فرقی نداشته بوده باشه برام. (به اين ميگن فعل کيری! هيچ دستور زبانيم نداره! حالا يکی بياد بگه به اين فعل ميگن “ماضی بعيد التزامی کيری” ) ![]()
وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم ,
وقتي که ديگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم ,
وقتي که ديگر نميتوانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم ,
وقتي که او تمام کرد من شروع کردم ,
وقتي که اوتمام شد من آغاز شدم ,
و چه سخت است تنها متولد شدن ……
مثل تنها زندگي کردن است …….
مثل تنها مردن .
روی قبر تو تف میکنم این دروغ نیست خود حقیقته
مثل حالا که دو تا انگشتام عین هفت تیر روی شقیقته
روی قبر تو تف میکنم روی قبری که بوی گه میده
عرقت رو پاک کن بشین میبینم غول قصه ترسیده؟!؟!؟
قبر تو گور خاطرات منه جمشون کن ببر نمیدونم
تو رو اینجا الان میکشم و خودمم چند روزی مهمونم
روی قبر تو تف میکنم…..روی قبر تو تف میکنم..روی قب……..
…
و من بس دلم تنگ است …
…
حال عجیبی دارم …
چه روزها بر باد دادیم و چه لحظه ها از کف دادیم .
من چه دانستم که شرابی هست که چنان مست می کند که تنها شراب به یاد خواهد ماند ؟
من چه دانستم ؟ که اگر می دانستم … سالها قبل جام را می نوشیدم !
و چه وحشیانه روحم را زخم می زنم !…
و من درد دارم …
کسشراي من تو هيچ دوكوني خريدار نداره.گيرمم كه يه از همه جا بي خبري هم بخوندشون.يه تفم بندازه روش و يه ماله بكشه و با شمايل
مورد پسند خودش نگاه كنه.واسه کس ميخي مثل من چه فرقي داره.
البته کس ميخ و غيرکس ميخ نداره.زماني كه زندگي دهنتو میگاد و هر روز
واسه كش دادن يه چيز قشنگ که به خاطرش زنده ای و نفس میکشی و با هزار تا ادم کس
کش زبون نفهمه عقده ای دهن به دهن میشی و موقعه هایی که اوضاع کیری میشه هزار
بار آرزو میکنی کاشکی چن وخ پیش بود یا الان اینجوری نبود یا ...........کونت وپاره مي كني و از بس داد ميزني تازه آخرشم تو
مي موني و کون پارت چه فرقي مي كنه كه كي چي و ببينه يا بشنوه , هان؟ تو بگو چه فرقی داره
کسی نیس بفهمه من چمه و چی میگم ...
روزهایی هست برای دویدن،
روزهایی برای خوابیدن،
و روزهایی برای قدمزدن،
صدای خراش سنگریزهها را بر سطح سخت خاک شنیدن،
کمی فکر کردن، گاهی فهمیدن.
روزهایی هست برای داد زدن،
روزهایی برای سکوت،
و روزهایی برای آرام صحبتکردن،
کلمات را شمرده ادا کردن،
دانه دانه حرفهایشان را صدا کردن،
ناز کردن، غمگین بودن و حرفهای شاد زدن.
روزهایی هست برای گریهکردن،
روزهایی برای قهقهه،
و روزهایی برای لبخند زدن،
نشستن و دیدن و لذت بردن از هیچ کاری نکردن.
و هرروز یکی از همین روزهاست که میآید و میرود
و از هر دستهای که باشد، شبی را بهدنبال میآورد.
هر روزی که باشد، شب سیاه است و بلند است و مرا در خود غرق میکُند.
روزهایی برای زندگی کردن،
با تو، با من،
و شبهایی برای مُردن،
تنها مُردن.
به ياد ميآوري خندههايمان را ؟ آن روزهاي پر از صفا و صميميت ؟ روزهاي سرشار از سادگي و خوشباوري ؟ روزهايي با دستهاي گرم ؟ پر از قول و دلدادگي ؟ به ياد ميآوري ؟ . . . من همه را فراموش كردهام تو را نميشناسم……
به ياد ميآوري خندههايمان را ؟ آن روزهاي پر از صفا و صميميت ؟ روزهاي سرشار از سادگي و خوشباوري ؟ روزهايي با دستهاي گرم ؟ پر از قول و دلدادگي ؟ به ياد ميآوري ؟ . . . من همه را فراموش كردهام تو را نميشناسم……
خاليم مثل دماغ يه پسر بچه ي لوس كه ننش برده حموم و شستتش
ساده ام مثل مخ پيرزني كه ايميل و بلوتوس نميره توي كتش
عر ميزد روي موتور يه موتور سوار بي دغدغه ي اينجا كجاست؟
اتوبوس اما گرفتار من و جغجغه ي بچه بازياي خلق بي صداست
تسبيح از دست يكي خورد زمين من دلم شاد نبود
اما از پنجره ديدم يه نفر ميخنديد ولي آزاد نبود
لجنم مثل آغوش يه دختر كه تنش بو ميده بوي چرك و بوسه
زخميم مثل رگاي بدن گربه اي كه زير چرخاي رنو ميپوسه
كافيم واسه بهم ريختن نظم زمين با مردن
كافيم مثل يه فحش واسه چاقو رو تا ته تو بردن
كافيم ميخندم
زخميم ميمونم
خاليم ميگندم
لجنم ميدونم